سفارش تبلیغ
صبا
کلام اول سلام

بخش های وبلاگ

مطالب خواندنی

.:: کپی برداری از مطالب این سایت تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد ::. 

در این پست قصد دارم ترفند کامل استفاده از سفر درون شهری رایگان رو به شما یاد بدم امیدوارم براتون مفید باشه 

اسنپ (snapp): ابتدا روی اینجا را کلیک کنید و در کادر مشخص شده شماره تلفن خود را وارد کنید تا 8000 تومن اعتبار به شما هدیه شود و سپس این نرم افزار را از اینجا دانلود کرده و نصب کنید . این نرم افزار بعد از نصب از شما نام و نام خانوادگی و یک آدرس ایمیل می گیرد بعد از ثبت آن و تایید ایمیل شما می توانید وارد نرم افزار شوید. برای تکمیل فرایند باید از منوی برنامه به بخش تغییر اطلاعات بروید و شماره تلفنتان را وارد کنید. اسنپ به شما یک سفر 8هزار تومنی رایگان هدیه خواهد کرد. 

متاسفانه مدتیه که کد های هدیه تپسی و کارپینو کار نمی کنند 

توجه کنید که کد های بالا فقط در شهر ها تهران، کرج، اصفهان، شیراز، مشهد، قم، تبریز و اهواز و ...  اعتبار دارند

»»» لطفا ترفند بالا را به سایر دوستانتان هدیه بدهید.

سفر رایگان کد هدیه تپسی اسنپ کارپینو

 

»» سفر رایگان با تپسی
»» سفر رایگان با الوپیک 



کد تخفیف زیر به شما یک سفر رایگان با تپسی هدیه می دهد البته تپسی در تهران به کسی هدیه نمی دهد ولی در سایر شهر ها هدیه تپسی برقرار است 

کد هدیه تپسی:  05BJM9 

 

»» سفر رایگان با الوپیک 

»» سفر رایگان با اسنپ snapp 



الوپیک هم مانند اسنپ به کاربرانی که برای اولین بار است با این سامانه کار می کنند یک سفر رایگان به ارزش 15 هزار تومن جایزه می دهد دوستانی که تمایل دارند از این سفر رایگان بهره مند بشوند می توانند در هنگام ثبت نام، کد زیر را در قسمت کدمعرف وارد کنند تا از یک سفر  رایگان بهره مند شوند

کد معرف الو پیکL9XTB

 

»» سفر رایگان با اسنپ snapp 

»» سفر رایگان با تپسی



حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد را انجام میداد و معتمد محل بود ؛ یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم.. 

منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، در یکی از دستشویی‌ها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.

من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می‌گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ؛ 

خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب فرادا می خوانم.

این ماجرا بین متدینین پیچید ، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند.

زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را ترک کردند .

دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا ...

شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ؛ بعد از دوسال از این ماجرا ، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در #مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد . 

روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ، پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. 

درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم چشمانم سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .! نکند ؟! ؟! نکند ؟!

دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم .. خانواده اش را نابود کردیم ..

از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم. 

به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود.

پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید ؟

پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. 

بسیار تعجب کردم و علتش را پرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من #تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ، خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند و دیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند.

بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به #عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (ع) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند ؛  او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...

ناگهان بغضم سر باز کرد و #اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم

الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست.

دوستان ، ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می بریم؟ ! 

چقدر زندگی ها را نابود می کنیم؟

به نقل از کانال دلنوشته های یک طلبه



خوشا به حال زلیخا...

عاشق که شد
خدا را پیدا کرد

ما که عاشق می شویم 
خدا را گم می کنیم



   1   2   3   4   5   >>   >